اكبر ترابى شهرضايى
356
آئين كيفرى اسلام (فارسى)
شده است ؛ امّا فردى كه از تبعيّت موسى يا عيسى خود را خارج كند ، از نظر اسلام ، احترام و ارزشى ندارد . صاحب جواهر رحمه الله « 1 » بر ايشان اشكال دارد : به اين كه دليل با مدّعا مطابقت ندارد ؛ زيرا ، مدّعا وجوب قتل مدّعى نبوّت است ؛ مسلمان باشد يا كافر ؛ در حالى كه اگر مسلمانى مرتدّ شود ، دو نوع ارتداد داريم ؛ در ارتداد ملّى مرتدّ را توبه مىدهند ؛ اگر توبه نكرد ، او را مىكشند ؛ علاوه بر اين كه بين مرد و زن نيز فرق است . ولى در مقام ما ، اين بحثها مطرح نيست ؛ بلكه حكم ، وجوب قتل مدّعى نبوّت است ؛ خواه كافر باشد يا مسلمان ، زن يا مرد ، و مسلمان هم نطفهاش مُسلِماً منعقد شده باشد يا غير مُسلِم . لذا ، با توجّه به اين كه حكم از نظر فتوا مطلق است و تفصيلى ندادهاند ، به ناچار بايد به روايات استدلال كرد . 1 - وعن محمّد بن يحيى ، عن أحمد بن محمّد ، عن ابن فضّال ، عن حمّاد بن عثمان ، عن ابن أبي يعفور ، قال : قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام إنَّ بزيعاً يزعم أنّه نبيّ فقال : إن سمعته يقول ذلك فاقتله ، قال : فجلست إلى جنبه غير مرّة فلم يمكنني ذلك . « 2 » فقه الحديث : در اين موثّقه ، ابن ابى يعفور به امام صادق عليه السلام گفت : بزيع مىگويد : من پيامبرم . امام عليه السلام فرمود : اگر اين حرف را از او شنيدى ، او را به قتل برسان . ابن ابى يعفور مىگويد : چندبار نزديكش نشستم و كمين كردم تا شايد بتوانم او را بكشم ، امّا امكانش پيدا نشد . تذكّر : در متن روايت و فتواى تحريرالوسيله آمده است « إن سمعته يقول ذلك » ، « ودمه مباح لمن سمعها » خصوصيّتى در شنيدن بدون واسطه نيست ؛ بلكه اگر يقين پيدا كنيم چنين ادّعايى دارد ، هرچند با گوش خود نشنيده باشيم ، لازم است او را بكشيم . اين قيد در فتوا و روايت قيد غالبى است كه يقين نوعاً از راه سماع و شنيدن حاصل مىشود . نكتهاى كه از روايت استفاده مىشود اين است كه ذيل روايت : « فجلست إلى جنبه
--> ( 1 ) . جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 441 . ( 2 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 555 ، باب 7 از ابواب حدّ مرتد ، ح 2 .